شمس الدين حافظ

605

سفينه حافظ ( فارسى )

دگر مربى اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضيى به از او آسمان ندارد ياد دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف « 1 » بنام شاه نهاد دگر بقيه ابدال شيخ امين الدين * كه يمن همت او كارهاى بسته گشاد دگر كريم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان ببخشش و داد نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عز و جل جمله را بيامرزاد « 2 » [ 1 ] 40 - سرزندگى و آخرت با خرد دوش در سخن بودم * كشف شد بر دلم مآلى چند گفتم اى مايهء همه دانش * دارم الحق ز تو سؤالى چند گفتمش چيست ملك و مال جهان * گفت درد سر و وبالى چند گفتم اين بحث اهل مدرسه چيست * گفت بيهوده قيل و قالى چند چيست اين زندگانى دنيا * گفت خوابيست يا خيالى چند گفتم اهل زمانه در چه فنند * گفت در بند جمع مالى چند گفتمش چيست حاصل ايشان * گفت غم خوردن و ملالى چند گفتم او را مثال دنيا چيست * گفت زالى كشيده خالى چند گفتمش چيست كه خدائى گفت * هفته‌اى عيش و غصه سالى چند

--> ( 1 ) اشاره است بكتاب « مواقف » در علم كلام تأليف قاضى عضد الدين ايجى ( 2 ) اين مصرع از مختارى غزنوى است كه خواجه آن را تضمين كرده است . [ 1 ] پاورقى قطعهء 39 - در مدح 5 تن بزرگان زمان شاه شيخ ابو اسحاق و خود او است كه كه حافظ پس از مرگ شاه شيخ ابو اسحاق در 757 يا 758 گفته و اين توضيح درباره ايشان بىمورد نيست كه : 1 - شاه شيخ ابو اسحاق اينجو در 21 جمادى الاول 757 يا 758 بدست امير مبارز الدين كشته شد . 2 - قاضى مجد الدين متوفى 21 رجب 756 ، 3 - قاضى عضد الدين عبد الرحمن ايجى صاحب كتاب مواقف متوفى به سال 756 ، 4 - شيخ امين الدين محمد بن على كازرونى بليانى متوفى به سال 745 ، 5 - حاجى قوام الدين حسن تمغاچى وزير متوفى به سال 754 .